بیادم خواهد ماند آن روزی که با تو برای کاری بانکی به بانک مراجعه کردیم و آنجا تو پرسیدی و من گفتم تو باز پرسیدی که پرسشت نه از ذهنت که از زبانت بود به عالم فراموشی. اختیار از کف بدادم که جوانی بود و خامی. آن تحویلدار به ناگاه شرری بر جانم افکند که یادآوری روز هجران را و حسرت بی پایان من را چه بسا خود تجربه کرده بود این بد عهدی روزگار را.
اگر بودی و من یک روز را به مسمای مادر دلتنگت می شدم حالا که نیستی روز نیست که دلتنگت نشوم که این است ذات آدمی ندیدن به موقع داشتن و گریستن به موقع از کف دادن.
دوست دارم تا ابد محبت بی تکلفت را که نشود پیدا از ازل تا به ابد.
دلم تنگ است مادر , تنگ نگاهت , صدایت, نوایت, وفایت , صبرت و عشقت.
مادرم روزت مبارک.
این روزها سوژه داغی که در رسانه ها و البته به مدد همین رسانها نقل محافل عمومی و خصوصی است, اتفاقی است که به سبب عمل قبیح دو بازیکن فوتبال پرسپولیس در بازی مقابل داماش رخ داد که حالا مرزهای جغرافیایی رسانه ای را نیز در نوردیده و حتی به مارکا و آ-اس اسپانیا هم رسیده است.
در اینکه آنها باید مجازات شوند شکی نیست که البته حالا صحبت از شلاق و زندان هم به میان آمده است و چه بسا به قول علی پروین در فردایی دور یا نزدیک تبدیل به علی اکبریان دیگری شوند.
اما انصاف را میزان کنید و از خود بپرسیم آیا فضای اخلاقی کل جامعه ما عالی است و این اتفاق فقط یک نا خالصی بوده است؟
آیا حوزه های دیگر اجتماعی از این قبیل اتفاقات مصونند؟
آیا در کوی و برزن فحاشی رایج نیست؟
آیا در حوزه سیاسی اخلاق مداری حاکم است؟
بد نیست نمونه هایی را مرور کنیم:
امام جمعه مشهد مخالفین را از تریبون عمومی گاو گوسفند خطاب میکند.
استاد روحانی دانشگاهی به دلیل فساد اخلاقی در حین ارتکاب جرم دستگیر میشود.
رئیس دولت در محفلی ادبی واژه هایی را بکار میبرد که مردم آن را جزو خطابات طنز زشت نام گذاری میکنند.
از این نمونه ها که شوربختانه در محیطهای الیت کم نیز نیستند بسیار میتوان مثال زد , ولی آیا خود ما بچه پیامبریم ؟ آیا اگر رفتار ما نیز زیر ذره بین رسانه ها بود و فشار عصبی شدیدی بر اعصابمان حاکم, ممکن نبود شبیه چنین اعمالی از ما نیز سر زند؟
بیایید صاف و صادق اقرار کنیم که جامعه ایرانی متاسفانه ملقمه ای از ناهنجاری, انحطاط و فساد شده است , اگر متولیان امور اجتماعی و جامعه نخبگان سر را به زیر برف کرده اند, ما از خود شروع کنیم و به اصلاح رفتارهای ناشایستمان بپردازیم و البته فراموش نکنیم که انسان همیشه در معرض لغزش است و معصیت کار, پس چه نیکوست بجای هیاهو برای هیچ و حرف و حدیث ساختن برای عملی خلاف عفت عمومی, از کردار بزرگان دینی درس گرفته و با پوشش خطا راه اصلاح خطاکار را بیابیم.
با چشمهای روشن براق
با گیسویی بلند به بالای آرزو
هر کس نشانی از او دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر
محمد رضا شفیعی کدکنی
پدر میر حسین موسوی درگذشت. قبل از هر کلامی بعنوان یک شهروند این فقدان را به مهندس موسوی و کل خاندان موسوی تسلیت میگویم.
اما سخنی با مدعیان اخلاق:
آیا تشییع جنازه یک پیرمرد صدو چند ساله که از قضا نسبت خانوادگی با رهبر نظام دارد و زمانی خانه اش مامنی برای رهبری بوده است مخل چیزی بنام امنیت در کشور است؟
آیا مدعیان و سران قدرت که مدام فریاد وا اسلاما سر می دهند نباید زبان بگشایند؟
و دست آخر رهبر محترم ,آیا تسلیت دادن به خاندان فردی که خویش شماست و زمانی در بیت وی از دست مامورین پناه برده بودید, عملی دشوار است؟
باید فاتحه سر داد برای این درگذشته و البته برای حکومتی که این رفتارش است.
سالی دگر به پایان می آید و بوی نسیم بهاری همراه با عطر گلها فضا را آکنده می کند.
طبیعت سبز می شود و هیچ نیروی پیدا و پنهانی را مقاومت در برابرش نتوان کرد. طبیعت رخت مشابهی چون آزادگان سبز اندیش بر تن میکند تا دل سیاهان, که به مدد دیو سرما نوگلان را سرکوب میکند را بلرزاند.
لحظات سال تحویل, موسم دعا است .خداوند که زیبائی را می آفریند و محبت را در دل می نشاند, بی شک زمان شروع سال که خداجویان راستین که دل به محبت و صداقت سپرده اند دست به دعا شوند برای آزادی و رهایی وطن, آن را بی پاسخ نخواهد گذاشت.
پس ای عاشقان که روزی نو را انتظار می کشید به یاد سبز مردان و زنان این سرزمین که برای رهایی آن از دست دروغین آدمیان, دست از جان شسته و در محبس دشمنان سبزی و خرمی گرفتارند,دست به دعا بردارید و آزادی عدالت را برای میهن سبزمان بخواهید.
نوروز سبز باد و ظفر نزدیک